|
چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, :: 8:5 :: نويسنده : Yas
به شاهزاده ای خبر دادند که جوان فقیری در شهر هست که بسیار به تو شباهت دارد دستور داد و جوان را به حضورش آوردند شاهزاده بر روی تخت نشسته بود، بادی به غبغب انداخت و در حضور درباریان گفت : از سر و وضع فقیرانه ات که بگذریم، بسیار به ما شباهت داری، بگو ببینم مادرت قبلا در دربار خدمت نمی کرده است؟ درباریان خنده تمسخر آمیزی کردند و به جوان با تحقیر نگریستند جوان لبخندی زد و گفت : اعلا حضرتا، مادر من فلج مادر زاد است، اما پدرم چندی باغبان شاه بوده است !!!! نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |