|
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:27 :: نويسنده : Yas
قاتل و میوه فروش
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر از گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته، به یک دهکده رسید. ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:26 :: نويسنده : Yas
عتیقه فروش
عتیقهفروشی، در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسهای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:25 :: نويسنده : Yas
دیوانه
مردی در كنار رودخانهای ایستاده بود. ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:23 :: نويسنده : Yas
داستانی از شیخ بهایى
روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم مىخواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:23 :: نويسنده : Yas
از بدخواهت کمک بگیر
مرد برنج فروشی بود که به درس های شیوانا بسیار علاقه داشت. اما به خاطر شغلی که داشت مجبور بود روزها در بازار مشغول کار باشد و شب ها نیز نزد خانواده برود. روزی این مرد نزد شیوانا آمد و به او گفت:” در بازار کسی هست که بدخواه من است و اتفاقا مغازه اش درست مقابل مغازه من است.
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:18 :: نويسنده : Yas
هفت چیزی که…
هفت چیزی که شاید امروز برات اهمیت داشته باشند و آرامشت رو بهم بزنند
ولی ده ساله دیگه حتی به یادشون هم نمی آری!
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:18 :: نويسنده : Yas
خندیدن یک نیایش است
خندیدن یک نیایش است
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:17 :: نويسنده : Yas
ریسمان ذهنى
استاد شیوانا به همراه تعداد زیادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند. ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسیدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شیوانا افتاد شروع کردند به مسخره کردن آنها و براى هر یک از اعضاى گروه اسم حیوانى را درست کردند و با صداى بلند این اسامى ناشایست را تکرار کردند. شیوانا سکوت کرد و هیچ نگفت.
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:16 :: نويسنده : Yas
یکی از مهمترین خصایص انسان ها
روزی شاگردی به استاد خویش گفت:استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:15 :: نويسنده : Yas
بخشودگی
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.
پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم ، من به یک یهودی پناه دادم. ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:14 :: نويسنده : Yas
تاجر
چاک از یک مزرعهدار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:13 :: نويسنده : Yas
حل مسئله به دو روش آمریکایی و روسی
هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد وروی سطح کاغذ نمی ریزد)
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:12 :: نويسنده : Yas
گربۀ معبد
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد. بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:11 :: نويسنده : Yas
چوپان و امام زاده
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید.
ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:10 :: نويسنده : Yas
داستان جالب امتحان دامادها !!
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:9 :: نويسنده : Yas
داستان قضاوت زود ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:7 :: نويسنده : Yas
داستان یک زوج موفق ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:5 :: نويسنده : Yas
داستان بستنی ساده ادامه مطلب ... ![]()
جمعه 1 دی 1390برچسب:, :: 10:3 :: نويسنده : Yas
داستان آقای گاو
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم. قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند. هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود. در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت: با خانم… دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم. ادامه مطلب ... ![]()
چهار شنبه 28 دی 1390برچسب:, :: 11:52 :: نويسنده : Yas
سه تا زن انگليسي ، فرانسوي و ایرانی با هم قرار ميزارن كه اعتصاب كنن و ديگه كارای خونه رو نكنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از يك هفته نتيجه كارو بهم بگن. ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 19:4 :: نويسنده : Yas
جراح و تعمیرکار
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
ادامه داستان در ادامه مطلب ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 18:55 :: نويسنده : Yas
کی بیشتر می فهمه!
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟
![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 18:47 :: نويسنده : Yas
در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود. اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.
ادامه داستان در ادامه مطلب ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 18:26 :: نويسنده : Yas
داستان جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. ادامه داستان در ادامه مطلب ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 18:19 :: نويسنده : Yas
قصر پادشاه
در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی آن در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد.
ادامه داستان در ادامه مطلب ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 18:6 :: نويسنده : Yas
شما به یک لطیفه چند بار می خندید؟ پیری برای جمعی سخن میراند. لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. ادامه داستان در ادامه مطلب ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 18:1 :: نويسنده : Yas
درس جالب مردی به همسرش زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز... ادامه داستان در ادامه مطلب ادامه مطلب ... ![]()
سه شنبه 27 دی 1390برچسب:, :: 17:55 :: نويسنده : Yas
زندگی یک درخت گلابی
مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود: برای دیدن بقیه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید. ادامه مطلب ... ![]() ![]() |